تبليغاتX
خرچسونه

خرچسونه

نقد عقل خرچسونه یی

همه روز رو با نهار فراداش میشه بالا اورد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 0:53  توسط آقای خرچسونه  | 

گل سرخ چه بویی داره؟ منظورم گل گلاب نیست.منظورم رز مشکی هست. میگین بو نداره؟ چرا داره ولی یا توجه نکردین یا فقط بوهای تند رو بو حساب میکنین. یا مثلا بنفشه یا مثلا گل داوودی و لادن و.... بعضی ها رو الان و بعضی رو بهار و تابستون بعد امتحان کنید، مخصوصا بنفشه رو. در مورد مزه ها هم ما ایرونی ها خیلی محدود هستیم. فقط نمک و شوری رو  خوب میشناسیم. خیلی خوب قبول، شیرینی و ترشی رو هم داریم. ولی، کم. تندی چی؟خیلی کمتر. تلخی چی؟ تلخی مثل طعم مبنا توی سوس های ژاپنی مثلا برای سوشی. یا تندی مثل هزار جای دنیا از هند گرفته تا آفریقا! خیلی جالبه که توی ۲تا ۳ هزار سال واون همه مراوده با همه دنیا بازهم خیلی ما ایرانیها زائقه مون عوض نشده! چرا؟
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 4:3  توسط خرچسونه ی سابق  | 

از روی ناچاری به توهمش اکتفا میکنم

 وقتی حقیقت خار مزاجمان را از تلخی میدرد

تخیل ، تصور ، توهم ارزش میشود.


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 0:53  توسط آقای خرچسونه  | 

فکر میکنم دنیا از نظر هر کسی مثل اثر انگشتش با بقیه فرق داره البته هر کسی توی یک گروهی از نظر دید به دنیا قرار داره ولی کاملا مثل بقیه افراد اون گروه نیست عین اثر انگشت. مثلا اثر انگشت من توی گروه طاقی شکل ها یا گردابی ها یا پیچشی ها هست ولی با تویی که توی همین گروهی کاملا متفاوته. دید آدم هم به دنیا همینطوره. یکی جزو افراد دارای دید آروم و قشنگ به دنیاست یکی جزو گروه مضطربهاست و یکی هم جزو گروه بد بین هاست ولی باز توی گروه ها هم افراد درجاتشون با هم فرق میکنه و مثل اثر انگشتاشون دید هاشون هم یکی نیست ولی فرقش با اثر انگشت اینه که دید رو میشه تغییراتی داد البته اگر چه نه کامل!

در واقع همه این نکات توی دنیا همیشه بوده و هست. فقط آدم باید از ته اتاق عقلش دم پنجره ارتباطش با بیرون بیاد و حتی باید سرشو از پنجره اتاق شخصیش بیرون تر بیاره تا اون زوایای دیگه رو هم ببینه. خوش به حال اونایی که از اول ژنتیکی همیشه لب پنجره هه آروم لم دادن! و بیچاره اونایی که ته اتاق توی یک زاویه تاریک به دیوار چسبیدن و همش با ترس از سقوط حتی به پنجره نزدیک هم نمیشن! و نمیدونن این پنجره هه قابل باز شدن هم هست و اون بیرون هوای لطیف و ملسی جریان داره.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 14:53  توسط خرچسونه ی سابق  | 

من هستم

 که بشاشی بر من

             احساست را

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 1:36  توسط آقای خرچسونه  | 

من حق دارم کتکت بزنم

                                     اما

                                                    تو حق نداری من رو بزنی چون دردم میاد!


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 1:24  توسط آقای خرچسونه  | 

یه نگاه عاقل اندر سفیه میندازه میگه : پس تو به چی اعتقاد داری

نگاه عاقل اندر سفیه شو سریع بهش پس میدم میگم : هیچی

میگه : مگه میشه !!!!!!!!

میگم : چرا نشه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 1:0  توسط آقای خرچسونه  | 

مطلب توی اینترنت مثل ماهی میمونه اگه گرفتیش و ازش خوشش اومد باید بندازیش توی تور فاووریت اگر نه معلوم نیست دفعه بعد هم بتونی گیرش بیاری غرض اینکه آقاجان اون مطلب جالب رو که قولشو دادم بیخیالش. توی ویکیپدیای فارسی بود ولی دیگه گیرش نیاوردم. فقط یه خلاصه نقل کنم اونم اینکه :

چه خوش است صدای بلبل (وقتی )که خرم گذشته از پل! ولی وقتی خر از پل رد نشد تو زندگی تعارض و استرس پیش میاد که بالاخره هرکسی براش پیش میاد. بعد از اینجای کاره که معلوم میشه چند مرده حلاجی؟ خلاصه اینکه پنج راه تطابق داریم. مثلا یکیش انکاره، یعنی اینکه مشکله رو از بیخ منکر بشیم . مثل اینکه مثلا کسی استرس سابقه بد یکی از فامیل هاش رو بجای سعی در اصلاحش و زیر بال گرفتن اش بصورت سعی در انکار رابطه ش ظاهر کنه! یا: در مقابله با موقعیت نامناسب پیش اومده روشهای معقول تر پیدا کنیم؟ مثال دیگه که شاید یک کمی کمکتون کنه از گیجی در بیاین یا شایدم گیجترتون کنه؟! اینکه:مثلا ما بعضی آدمها رو میبینیم که زندگی شون رو وقف کارهای عام المنفعه کردن. این هم یکی از همون پنج راه واکنش به ناکامی ها و یا استرس ها میتونه باشه!! خلاصه اینکه بسته به اینکه قسمت ناپخته وکودک درون کار رو دست بگیره یا بخش بالغ شخصیت، واکنش طرف فرق میکنه . توی مصاحبه ها و تستهای استخدامی و قبل از ازدواج و .... هم همین واکنش ها رو ارزیابی میشه کرد گوشی دستون باشه...... هم برای ارزیابی طرف مقابل و هم یواشکی برای ارزیابی کارها و واکنشهای خودتون!! اگر گیج شدید یا علاقه مند، برید و خودتون بقیش رو از توی کتاب متابا پیدا کنید. اگر من هم روزی دوباره ماهیه رو پیدا کردم قول میدم بهتون نشونش بدم!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 10:39  توسط خرچسونه ی سابق  | 

میگه : نظرت در باره رابطمون چیه؟؟؟

میگم : خیلی خوبه فقط اگه میشه وقتشو بیشتر کنید.

میگه : جدی باش!!!

میگم : باشه.

میگه : بیا رابطمونو فلان جور تعریف کنیم.

میگم : چرا باید هر چیزی رو تعریف کنیم؟؟؟

میگه : آخه جایگاه آدم معلوم میشه.

میگم : دو تا ادم بگو یه جایگاه برات داشتن.

میگه : جایگاه آدما براشون حقوقشون و تکلیفشونو مشخص میکنه!

میگم : این حرفارو ول کن بده اون لب و لامسب

پ.ن : این مکالمه به هیچ شخص حقیقی و حقوقی تعلق نداشته و ساخته ذهن این حقیر است!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 23:43  توسط آقای خرچسونه  | 

هرچقدر آدما با هوش تر باشن از هم دور ترند

                               هر چقدر احمق تر باشن به هم نزدیک تر میشن

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 1:54  توسط آقای خرچسونه  |