وقتی حقیقت خار مزاجمان را از تلخی میدرد
تخیل ، تصور ، توهم ارزش میشود.
در واقع همه این نکات توی دنیا همیشه بوده و هست. فقط آدم باید از ته اتاق عقلش دم پنجره ارتباطش با بیرون بیاد و حتی باید سرشو از پنجره اتاق شخصیش بیرون تر بیاره تا اون زوایای دیگه رو هم ببینه. خوش به حال اونایی که از اول ژنتیکی همیشه لب پنجره هه آروم لم دادن! و بیچاره اونایی که ته اتاق توی یک زاویه تاریک به دیوار چسبیدن و همش با ترس از سقوط حتی به پنجره نزدیک هم نمیشن! و نمیدونن این پنجره هه قابل باز شدن هم هست و اون بیرون هوای لطیف و ملسی جریان داره.
که بشاشی بر من
احساست را
اما
تو حق نداری من رو بزنی چون دردم میاد!
نگاه عاقل اندر سفیه شو سریع بهش پس میدم میگم : هیچی
میگه : مگه میشه !!!!!!!!
میگم : چرا نشه؟
چه خوش است صدای بلبل (وقتی )که خرم گذشته از پل! ولی وقتی خر از پل رد نشد تو زندگی تعارض و استرس پیش میاد که بالاخره هرکسی براش پیش میاد. بعد از اینجای کاره که معلوم میشه چند مرده حلاجی؟ خلاصه اینکه پنج راه تطابق داریم. مثلا یکیش انکاره، یعنی اینکه مشکله رو از بیخ منکر بشیم . مثل اینکه مثلا کسی استرس سابقه بد یکی از فامیل هاش رو بجای سعی در اصلاحش و زیر بال گرفتن اش بصورت سعی در انکار رابطه ش ظاهر کنه! یا: در مقابله با موقعیت نامناسب پیش اومده روشهای معقول تر پیدا کنیم؟ مثال دیگه که شاید یک کمی کمکتون کنه از گیجی در بیاین یا شایدم گیجترتون کنه؟! اینکه:مثلا ما بعضی آدمها رو میبینیم که زندگی شون رو وقف کارهای عام المنفعه کردن. این هم یکی از همون پنج راه واکنش به ناکامی ها و یا استرس ها میتونه باشه!! خلاصه اینکه بسته به اینکه قسمت ناپخته وکودک درون کار رو دست بگیره یا بخش بالغ شخصیت، واکنش طرف فرق میکنه . توی مصاحبه ها و تستهای استخدامی و قبل از ازدواج و .... هم همین واکنش ها رو ارزیابی میشه کرد گوشی دستون باشه...... هم برای ارزیابی طرف مقابل و هم یواشکی برای ارزیابی کارها و واکنشهای خودتون!! اگر گیج شدید یا علاقه مند، برید و خودتون بقیش رو از توی کتاب متابا پیدا کنید. اگر من هم روزی دوباره ماهیه رو پیدا کردم قول میدم بهتون نشونش بدم!
میگم : خیلی خوبه فقط اگه میشه وقتشو بیشتر کنید.
میگه : جدی باش!!!
میگم : باشه.
میگه : بیا رابطمونو فلان جور تعریف کنیم.
میگم : چرا باید هر چیزی رو تعریف کنیم؟؟؟
میگه : آخه جایگاه آدم معلوم میشه.
میگم : دو تا ادم بگو یه جایگاه برات داشتن.
میگه : جایگاه آدما براشون حقوقشون و تکلیفشونو مشخص میکنه!
میگم : این حرفارو ول کن بده اون لب و لامسب
پ.ن : این مکالمه به هیچ شخص حقیقی و حقوقی تعلق نداشته و ساخته ذهن این حقیر است!
هر چقدر احمق تر باشن به هم نزدیک تر میشن
